Pt12

جنی: تو چه شکری خوردی داداش؟!!!
مینجی: کمکم کن خواهشاااا
جنی: کاری از دستم برنمیاد ولی میتونی اینجا بمونی
مینجی:!!!!!!!!:/ اوکی
رفتم تو اتاق جنی و لباساش رو ریختم بیرون و یکیشون رو انتخاب کردم و پوشیدم گوشیم رو برداشتم دیدم ده تا میس کال از یوری و دوتا از جیمین افتاده یه پیام از طرف جیمین فرستاده شده برام خوندمش نوشته شده بود:
پیام: سلام مینجی امیدوارم زنده باشی چون مردت هیچ بدردم نمیخوره پیدات کنم زندت نمیزارم بچم رو کشتی پدر متغیر دهن سرویس
بعد از چند دقیقش نوشته بود:
پیام: د جواب بده لعنتی ، جوابی نداری بدی چون داری از عذاب وجدان میمیری بدبخت سریع سریع بهم زنگ میزنی خار....خفیف شده.
رفتم پایین جنی داشت ظرف میزاشت روی میز که بهش گفتم:
مینجی: جنی میشه توی تلفن تو با جیمین حرف بزنی خواهش
جنی: اوکی ولی اول بیا شام بخور وگرنه باهاش حرف نمیزنم
مینجی: اوک اومدم
رفتم نشستم رو صندلی و شروع کردیم به خوردن غذا هعی حوصلم سر رفته بود ولی منم نباید بچم رو میکشتم هعی قاتل بدبخت آی ام مجرم قاتل(بغض داره)
جنی: چی شده چرا بغض کردی؟
مینجی: چیز خاصی نیست
وقتی غذام تموم شد رفتم سراغ گوشیم دوباره پیام داده بود:
پیام:.........


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

سیزدهمین سالگرد بی تی اس مباررررررررررررررررررک 🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉

مرسی دورتون بگردم

Pt11

Pt10

P13

Pt14

پارت ۶یک هفته بعد_ساعت ۳ و ۲۲ دقیقه ظهر_جیمین:داشتم ناهار ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط